داستانی بیپروا و طنزآلود درباره پسری است که درونش گاو نیست؛ یعنی بچهای که بهنوعی پتانسیلِ دوگانهی شوخی و جدیت دارد، با دختری خودپسند که میخواهد افسر پلیس شود. راویِ قاب این گفتوگو دو سویه است: از یکسو گربهسانِ بازیگوشی و از سوی دیگر رفتارِ خشک و مقرراتیِ دخترِ آیندهپلیس. داستان به شکل طنزِ نیشدار به نقدِ تعجیل در قضاوت، نابرابریهای اجتماعی و فشارهای آموزشی میپردازد و در پایان با موقعیتی مواجه میشویم که هر دو شخصیت به نوعی از اشتراکْ نظر و همفکری دست مییابند و به جایِ دشمنی، گزینهای مشترک برای فهمِ بهترِ دنیا میآیند.