خط داستانی
به عنوان پسری، سرهات هر دو پدر و ثروتش را از دست داد اما با خانواده و صداقت امپراتوری ساخت. جهان او وقتی همسرش بیرک راز ویرانگری را پنهان میکند و به کما میرود، فرو میریزد. در جستوجوی پاسخها، قلبش سرد میشود—تا اینکه به زینب، گلفروشِ پرشور که دنبال همان حقیقت است، برمیخورد و سفری از اعتماد، اشتیاق و رستگاری را شعلهور میکند.