خط داستانی
یونگ شنگ، که از کودکی با شکنجه دست و پنجه نرم میکرد، برای حفاظت از خواهرش به قاتل آستان باران تبدیل شد. در طول انجام مأموریتها، او تحتتاثیر دوک وو لوان، مردی پاکدل و مهربان، قرار گرفت و در نهایت عاشق او شد. هنگامی که هدف ترور جدید او به وو لوان تبدیل گشت، یونگ شنگ تصمیم گرفت به خاطر عشق، چاقوی قصابیاش را زمین بگذارد و رو در رو با معشوق و خانوادهاش بایستد.