هَنک پرایور، غول صنعت، ناگهان بیکار میشود، تقریباً بیپول، و با همسری و فرزندانی که برایشان وقت چندانی نگذاشته است. با وجود مشکلات اخیر، با این حال، هَنک مطمئن است که به راه بازگشت به اوج میرسد. او میداند که سرنوشتش بازگشت به عظمت است. و این عظمت را در واقعیت مییابد—اما نه همان عظمت ذهنی که تصور میکند.