هان نا مدیر اجرایی کنسرتی است که توانایی پنهان شگرفی دارد: وقتی با شخصی که عاشق او است مواجه میشود، میتواند به ذهن او گوش بدهد. در حالی که سعی دارد به شغلی تماموقت دست یابد، با مردی به نام جِ ون برخورد میکند که در ابراز احساسات مشکل دارد و دچار مشکل شنوایی است. وقتی آنها با هم میشوند، هان نا میتواند ذهن او را بخواند و با هم بودن او و جِ ون به آرامی پیوند عاشقانهای شکل میگیرد. اما پس از نخستین بوسه، هان نا میفهمد دیگر نمیتواند ذهن جِ ون را بخواند. آیا عشق برای هان نا پس از قطع شنیدن اندیشههای درونی او گشوده میشود؟