در یک جهان بیپایان که زمان به صورت حلقهای میگذرد، داستان زن جوانی به نام آلیا روایت میشود که با کشف رمزهای پنهانِ گذشتهٔ خانوادگیاش، راهی سفری پرماجرا میشود تا از چرخهٔ تکراریِ گناهانِ نسلها رهایی یابد. در مسیر سفر، آلیا با موجوداتی آشنا میشود که هر یک نمادی از ریشهها و اشتباهات جمعیاند و از او میخواهند تا به بخش واقعیِ وجودش بازگردد. او با درک عمیقتری از بخشش، پذیرش و همبستگی، نه تنها آیندهٔ خود بلکه سرنوشت جامعهشان را دگرگون میکند و نشان میدهد که بخشودنِ ماندگار، از هر جراحتی فراتر میرود و آینهای است به سوی رهایی همگانی.