نوامبر ۱۹۴۲، در جنگ. آن اریکسن، زنی جوان نورویجی مقیم گوتنبرگ، برای دیدار دوستان خوبش در دولتسلَند میرود؛ سفری که پیامدهای غیرمنتظرهای خواهد داشت. مقصد سفرش پنسینات در نوشسمارک است. او با روث لیتد، پسرش ایورت و مهمانان مهمانخانه خوشآمد میگویند. صلح و آرامش در مهمانخانه دورافتاده حاکم است. اما نزدیکی آن به نروژ اشغالی آرامش را شکننده میکند...