خط داستانی
سومن و سلیم بهترین دوستان هستند. پس از درگذشت والدین سومن با سلیم ده سال زندگی می کنند. سومن پزشک می شود و برای تمرین به روستایی می رود. در قطار با سلینا آشنا می شود که دختر راجاشیب است و با او رابطه عاشقانه ای پیدا می کنند؛ با این حال راجاشیب رابطه آنها را نمی پذیرد چون سومن هندو و سلینا مسلمان است. او ازدواج سلینا را با داماد دیگری می بندد و سومن روستا را ترک می کند. سلینا با سلیم ازدواج می کند و در شب اول به او از ماجراها می گوید. در نهایت سلیم متوجه می شود که سلینا و سومن به هم عشق داشته اند. در کمکی، سومن یکی از چشم های خود را به سلیم اهدا می کند و در نهایت سلیم و سلینا با هم متحد می شوند و سومن آنی را که همیشه دوست داشت قبول می کند.