خط داستانی
در یک بیابان تاریک، دو پیکر در کنار هم، درون یک پالتوی بزرگ پیچیده شدهاند. بادی میوزد و بر منظرۀ اطراف میتازد، حاشیۀ پالتو را میکشد. یکی از آن دو بیدار است و دیگری در خواب. او برمیخیزد. همه چیز به پایان رسیده و تنها کاری که باقی میماند، حرکت به پیش است. در پایان عشق، تنها چیزی که باقی میماند عمل جدایی است، نخستین گامهای مردد به سوی سرزمینهای خاموش.