مالک، یک مهاجر لبنانی از مونترال، از مرگ خشونتآمیز خواهرش رنج میبرد. او متقاعد است که میتوانست از این تراژدی جلوگیری کند و به شدت احساس گناه میکند. او به تنهایی، فقیر و بیکار زندگی میکند تا اینکه با شهرا، یک دختر ایرانی، آشنا میشود و عاشق او میشود. زندگی جدیدی برای او آغاز میشود و به سرعت کار پیدا میکند. مالک به تدریج شرافت خود را بازمییابد اما گذشته دوباره به سراغش میآید تا جایی که او را وادار میکند تا بالاخره با خود تسویه حساب کند.