خط داستانی
پس از مرگ پدربزرگ، ناتیا بیست و پنج ساله به گرجستان بازمیگردد تا مادربزرگش را ببیند. در اروپا سالها زندگی کرده است و با چشمهای تازه و تجربهٔ مستقیم با سنت بیرحمانهٔ ربودن عروس روبرو میشود، که واکنش او را نسبت به فرهنگ و ارزشهایش تغییر میدهد