خط داستانی
در ساحلی طوفانی و ابری، مادربزرگ در حال دعا کردن است، مادر در حال فریاد زدن است، خواهرها اهمیتی نمیدهند و لوکاس تنهاست. پدربزرگ آدم عجیبی بود، حالا مرده است.
در ساحلی طوفانی و ابری، مادربزرگ در حال دعا کردن است، مادر در حال فریاد زدن است، خواهرها اهمیتی نمیدهند و لوکاس تنهاست. پدربزرگ آدم عجیبی بود، حالا مرده است.