داستان خانواده توونسیا که دچار اختلال هستند و زکیه، Matriarch خانواده، پسرش سلیم را آنقدر دوست دارد که بقیه اعضای خانواده را به بردگی میکشد. و بقیه اعضای خانواده فقط یک آرزو دارند، آن هم این است که سلیم ازدواج کند و از زندگی آنان برای همیشه بیرون رود.