مبتلا به سوءاستفادههای گذشته و آشفتگی ناشی از روابط عاشقانه ناموفق، لورا در تلاش است تا یک عاشق و حس عادی بودن را پیدا کند. امید او در شانزده سالگی، او را به نام ایوا، پیانیست بااستعداد و ناامید از زندگی که مادرش بر او تحمیل کرده، مییابد. رابطهای غیرمنتظره بین این دو شکل میگیرد و ایوا به یک وسواس برای لورا تبدیل میشود. با توجه به ناراحتی ایوا، لورا او را متقاعد میکند که به خانهاش فرار کند و به زودی در یک درهمتنیدگی شدید گرفتار میشوند. دستکاری، انکار و وابستگی متقابل سوختی میشود که در نهایت به یک دینامیک شکسته منجر میشود که تنها برای مدتی میتواند خود را حفظ کند.