خط داستانی
دختربچهٔ کلاس اولی به نام تونچکا در دهکدهٔ یاکوت با پدر بزرگ و مادربزرگش زندگی میکند. با وجود اینکه پدرش مدتهاست نامه ننوشته، او باور دارد که پدر بهطور نامحسوس در هر لحظه که به او نیاز دارد کمک میکند. هر صبح در خانهٔ دهکده با آناشن روسیهٔ شوروی از رادیو آغاز میشود و به دیدار برژنف با کارگران نفت اشاره میکند؛ اما تونچکا معتقد است که «هر روز چیزهای ناشناخته و اسرارآمیزی را فاش میکند» و میخواهد دربارهٔ آن رویدادهای کودکی که او را هنوز بهعنوان زنی بالغ به اشک یا شادی بزرگ وادار میکند، صحبت کند.