خط داستانی
فیلم «دلبستگی همیشهباقی مانده» با تمرکز بر گذر زمان و حضور مرگی که در خانه سالمندان پرسه میزند، به ما این حس را منتقل میکند که زندگی از طریق توهمی که عشق به همراه میآورد درک میشود. لیباردو و آلبا، پیری که در خانه سالمندان زندگی میکنند، به هم علاقهمند میشوند، دوستبیانی میشوند و برای استخراج پنجاه هزار پزو به منظور اجاره یک اتاق برای یک شب در هتل تلاش میکنند تا لحظهای خصوصی داشته باشند، زیرا در خانه سالمندان چنین امکانی وجود ندارد. در مبارزه با این مسائل باید با یکدیگر روبهرو شوند، از ترسها، محدودیتها، دردها و زمان خود و همچنین شکنندگیشان عبور کنند تا آن لحظهای را بسازند که عشق را مییابند. مبارزهای که به ظاهر آسان به نظر میرسد اما برای آنها یک ادیسه علیه زمان، محدودیتها و ارواح خود است.