در نهایت، مایکل در حال بازگرداندن زندگی خود به مسیر اصلی است که برادر بزرگترش، جانی، به طور غیرمنتظرهای ظاهر میشود. جانی به افرادی پول بدهکار است که برای وصول طلبشان از هیچ اقدامی فروگذار نیستند. مایکل تمایلی به مشارکت در هیچکدام از این کارها ندارد؛ اما وقتی ناامیدی جانی را حس میکند، با اکراه موافقت میکند که به او کمک کند. با این حال، هیچکس نمیتواند در چنین فرصت کوتاهی آن مقدار پول را بدون اینکه دستش به گناه آلوده شود، به دست آورد.