کارا دوغان
داستان یک جوان که به کوهها میرود تا از یک زمیندار انتقام بگیرد. کارالار محمد با مادر و خواهرش ملکه زندگی میکند. مانند سایر روستاییان، آنها برای حلیم آقا کار میکنند. محمد و دختر حلیم، کینا، عاشق یکدیگر هستند. یک روز، وقتی پیراهن محمد پاره میشود، کینا آن را وصله میزند. با شنیدن این موضوع، روستاییان دربارهاش آهنگی میخوانند. حلیم آقا و پسرانش، با این باور که محمد به آنها بیاحترامی کرده، او را آزار میدهند. وقتی پلیس مداخله میکند، حلیم آقا محمد را به دزدی متهم میکند. پلیس محمد را دستگیر میکند. پسر حلیم آقا، علی، که نمیتواند خشمش را کنترل کند، خانه محمد را آتش میزند و سعی میکند ملکه را مورد آزار قرار دهد. ملکه برای فرار از علی خودکشی میکند. وقتی محمد توسط پلیس برده میشود، دزد کارا حاجی او را نجات میدهد. وقتی محمد به روستایش برمیگردد، میبیند که ملکه مرده است. به همین دلیل، محمد به کوهها میرود تا از حلیم آقا انتقام بگیرد و به باند کارا حاجی میپیوندد.