داستان Raja، دانشجوی مدیریت کسب و کار و جادوگری حرفه ای که در هنگ کنگ با پدر تنها زندگی میکند که او را دوست میدارد. روزی در یک سانحهٔ رانندگی، پدر او نیاز به خون دارد و خون اهدایی بیآنالیز مصرف میشود که به او ابتلا به ام اس را نشان میدهد. دکتر چینی به راجا توصیه میکند پدرش را به خانهٔ قدیمی اش در هند ببرد تا در دو ماه آخر عمرش خوشحال باشد. در این زمان راجا میفهمد که پدرش ۲۵ سال پیش از وطن تبعید شده بود زیرا با یکی از فساد در خانه مرتبط بود.