خط داستانی
زندگی قزیه برای جیمز عادی است. او در باشگاه تمرین میکند، برای رفتن به کار با ماشین یا با جاده رفت و آمد میکند، مدرسه میدهم، مواد غذایی میخرد، به خانهٔ حومهای برمیگردد، با همسرش هِمدستی شام میخورد و صبح روز بعد دوباره همان کارها را تکرار میکند. جهانش آرام، خِر و خوش است. یا نه؟ هرگز اهل تفکر دربارهٔ آینده نیست، اما جیمز به نشانههای هشدار اطرافش پی میبرد که به نابودی قریبالوقوع و سقوط اجتماع اشاره میکنند. پس از بررسی تمام اتفاقات ترسناک ممکن، تصمیم میگیرد برای بدترین حالت آماده شود. اما فقط یک مشکل وجود دارد... هیچ ایدهای ندارد از کجا آغاز کند. با کمک همسرش سارا، جیمز به سفری میرود تا برای هر چیزی آماده باشد بدون اینکه تمام پولش را خرج کند، یا به اعتماد دوستانش لطمه بزند یا به یک افراطیِ بقا تبدیل شود.