نویسنده مشهور و گوشهگیر نورما بوزول در آستانه پایان روزهایش قرار دارد. او تشخیص نهایی خود را از همه اطرافیانش، از جمله خدمتکار و باغبانش و همچنین پسرش جاستین که با او رابطه خوبی ندارد، پنهان کرده است. با ادامه کاهش سلامت او، پزشکش اصرار میکند که زمان آن رسیده که پرستاری در خانه استخدام شود. نورما با کمال غرور، هر کاندیدایی را بلافاصله رد میکند. تا اینکه با اما کیتینگ آشنا میشود، که به هیچ وجه نمیپذیرد و با تمام وجود موافقت میکند که راز نورما را حفظ کند.