شیرِدان اوکانر وریکاردو روسی به محض اینکه دوران نوجوانی را پشت سر میگذارند، در صحنهٔ نخستین فیلم بزرگشان مقرر میشوند که با هم ملاقات کنند. آنچه نمیدانستند این بود که کِمِشنا در صفحهٔ نمایششان به رابطهای پرشور و غیرمحکمی منجر میشود که تنها برای فاجعه آفریده شده است. اکنون، با فاصلهٔ قارهها و زمانی طولانی از هم، انتظار میرود مسیرهایشان هرگز دوباره تلاقی نکند؛ اما دوباره کنار هم قرار میگیرند تا در نسخهای بهروز از فیلم اصلیشان نقشآفرینی کنند. استودیو امیدهای زیادی دارد که بتوانند همان تماشاگرانی را جذب کنند که در بار اول آنها را دوست داشتند. اما دوباره کار کردن با هم ممکن است نیازمند مهارتهای بازیگری فراتر از آن چیزی باشد که در ذهن هر دو نفر آمده بود: ساعتهای طولانی فیلمبرداری صحنههای عاشقانهٔ دشوار، بازتجربهٔ گذشته و روبهرو شدن با آنچه سرنوشت برایشان در نظر گرفته است. تنها با تغییر کمی به آرامی و با حمایت خانواده و دوستان، شِردین و ریکاردو باید راهی بیابند تا مارتینی بینقصی از زندگی بسازند تا از هیچ قطرهٔ شادی بیارزش نباشد.