خط داستانی
اگست، جوانی که روابط و گرایش به همجنس گرایی را تجربه می کند، با مردی مسن تر به نام جورج رابطهای دوستانه برمیگزیند و از او آرامش می یابد. در حالی که به دنبال جایگاه خود در زندگی شخصی و حرفهای است، احساس انزوا و جداافتادگی در کار بر او چیره میشود. با رشد دوستی غیرمعمولشان، اگست با احساسات خود نسبت به همکارش روبهرو میشود و از طریق گفتگوهای صادقانه با جورج و علاقهشان به نقاشی، معنی واقعی اتصال انسانی را میآموزد. پذیرش و درک در دوستیهای غیرمنتظره که هنجارهای رایج را به چالش میکشند یافتني است.