خط داستانی
او میا است، ۳۶ ساله و جراح زنان مستقل و ماهر. با نگرش به روابط پایدار بیمیل است و عشق را چیزی میداند که باید مصرف و کنار گذاشته شود. او دوست دارد تجربه کند، تغییر کند و بیپیوست بماند. زندگی حرفهایش منظم است اما در زندگی خصوصی به دنبال ضد آن است: احساسات نو، آشناییهای بدون قول و داستانهایی که آیندهای نمیطلبند. او راleo است، ۲۶ ساله، شاعر به ذات. نسبت به شبکههای اجتماعی بیمیل است و عاشق موسیقی و چیزهای اصیل است و چشمانداز عشقی دارد که به نظر میرسد متعلق به دورانی دیگر باشد. دیدار آنها تقریباً اتفاقی در بار است، که یک رابطه بینظیر و فراتر از معمول را شکل میدهد—بر پایه اشتیاق، همدلی و لحظات مشترک. اما همواره همانطور که معمول است، افتادن در عشق آغاز راه است. هنگامی که واقعیت وارد میشود و بار مسئولیتها، ترسها و پرسشها را به همراه میآورد، همه چیز تغییر میکند.