خط داستانی
پیرمرد خال نهزار به یتیم تویوکولی درباره جیحکله کاسی که مردم را به شادمانی می رساند می گوید. پسر تصمیم می گیرد گیلکاخاس را بیابد. آزمایش ها که بر او رو آمدند با دختری به نام گُیلکاخاس شریک شد. سرانجام در پایان سفرهایش تویوکولی فهمید که همراهش همان پریه ای است که در جستجویش بود و تنها مهربانی و عشق می توانند معجزه آفرینند.