زمستان میانه
Midwinter
نادین خسته است و تمام بدنش از التهاب درد میکند و نمیتواند بخوابد. پسرش گلدی او را فراتر از سطح انرژیاش فعال نگه میدارد. شوهرش جک صاحب یک آژانس تبلیغاتی بزرگ است و شوهر مهربانی بوده که اخیراً زندگی عاشقانهاش را فراتر از ازدواجش با همکارش مِیو گسترش داده است... که به طور تصادفی شریک سابق خواهر شوهرش لِنا است. لِنا یک نویسنده موسیقی در حال رشد است که در حال گذراندن یک جدایی، مأموریتی برای نوشتن درباره یکی از هنرمندان مستقل و کوئیر مورد علاقهاش، میا هاوثورن، میگیرد. میا در برکشرز به دنبال الهام است و کمی از یک مشکل سطح بالا ناامید است: شرکت ضبط میخواهد او یک نویسنده همکار داشته باشد. شعرهای روزمره زندگی ادامه مییابد.