خط داستانی
موسکو دهه پنجاه میلادی ژوئن ساکنان شهر همه کارهای خانه را از ملحفه تا قابلمه ها به قطارهای مسافربری می گذارند و به داچاها و روستاها می روند. در میان آنان خانواده پسربچه Denis Korablev است. والدین Denis واقعاً نمی خواهند سنت اجاره خانه برای سه ماه تابستان را تکرار کنند اما مادربزرگ Denis باور دارد که هوای تازه روستا برای همه مفید است. زندگی در روستا به شدت جریان دارد. پدر Denis با دوچرخه می رود، مادر Denis در لباس سفید تابستانی در روستا قدم می زند، مادربزرگ Denis ژله توت فرنگی درست می کند که امسال خیلی زیاد است. Denis در روستا خوش می گذراند - او به گروهی محلی از پسران می پیوندد، با دختری به نام لنا دوست می شود، به ایستگاه قایق می رود و بازی های شیطنت آمیز زیادی انجام می دهد. روزی بدترین اتفاق برای هر پسر برای Denis می افتد - او عاشق می شود.