خط داستانی
زمانی که دانشجوی سال دومی ناناموری با موگیتو ملاقات میکند، تصمیم میگیرند به یک باشگاه بپیوندند. با کنجکاوی به باشگاه عروسکهای نرم، به زودی متوجه میشوند که این مکان جایی برای ساخت عروسکهای نرم نیست، بلکه جایی است که اعضا میتوانند درباره احساسات خود یا هر چیزی که نمیخواهند با دیگران در میان بگذارند، با عروسکهای نرم صحبت کنند. بهشت یک درونگرا. فضایی امن. فراری از فشارها و قوانین جامعه. برای ناناموری، این یک تناسب طبیعی است: این باشگاه به او اجازه میدهد تا ناآرامیهای خود را درباره قرار ملاقات و نقشهای جنسیتی تحمیل شده توسط جامعه بررسی کند. اما به زودی، موگیتو که تحت فشار قرار گرفته، ناپدید میشود و عضو عملیتر باشگاه، شیراکی، شروع به ابراز مخالفت با روشهای انزواگرایانه گروه میکند. زندگی واقعی به تدریج نزدیک میشود.