خط داستانی
او فرار کرد زیرا گزینهٔ دیگری نداشت. از بیمِ تصورات آینده نمیتوانست توقف کند. وقتی زمانی برای اندیشه نبود و نفس کشیدن هم به دشواری میگذشت، روی پای پیچخوردهاش دوید، با بازوهای کبودش دوید و با پهلوهای خونینش دوید زیرا میدانست امروز همان روزی است که قرار است بمیرَد.