خط داستانی
دوشیز جولی نمایشنامهای طبیعی است که در سال ۱۸۸۸ توسط آگوست استریندبرگ نوشته شده است. صحنه در شب عید نوروز در مزرعهٔ یک عدلۀ نجیب قرار دارد. دختری کوچک با نام جولی به خدمتکار ارشد، خدمتکاری به نام ژان میگراید که سفرهای زیادی کرده، خوشسخن و خوشسفر است. رخدادها در آشپزخانهٔ عمارت پدر جولی اتفاق میافتد که نامزد ژان، خدمتکار به نام کریستین (بنِدیکت سِرتو)، آشپزی میکند و گاه میخوابد در حالی که ژان و خانم جولی صحبت میکنند. در این شب رابطهٔ میان جولی و ژان به سرعت به احساسات عاشقانه میکشد و به دنبال آن به عمل منتهی میشود. در طول نمایش، جولی و ژان در نبردهایی هستند تا اینکه ژان او را قانع میکند تنها راه فرار از موقعیت خود خودکشی است.