دوباره، در یک شهر کوچک ولگا، یک دختر دوباره ناپدید شده است و آنها دوباره به دنبال یک مانیاک هستند. ژنیا تنها کسی است که حقیقت را میداند: مرگ کودک یک تصادف بود. در واقع، دختر تقریباً در برابر چشمان او مرده است. تنها او جرات نمیکند این حقیقت را به کسی بگوید. واقعیت این است که ژنیا چند روز پیش از زندان آزاد شده و خواهر کودک متوفی، دوستدختر سابق ژنیا است که او را ترک کرده است. متهم ایدهآل. و ژنیا به یک عملیات دشوار، تحقیرآمیز و خطرناک برای دفن مخفیانه یک جسد میپردازد، اما اگر بتواند در فریب خود به انتها برسد، خود را از دست خواهد داد.