روز دوازدهساله کوئن و دوران کودکی او به هم میریزد وقتی در یک شنبه صبح بیهدف برای رفتن به تمرین هاکی منتظر پدر و مادرش میماند. او در خانه نسبتاً خالی با لباس کامل هاکی گشت میزند و برای پر کردن وقت روی تخت پدر و مادرش میپرد تا خواهر بزرگترش را بترساند. به نظر میرسد چیزی درست نیست، اما پسر باهوش نمیتواند بفهمد چه چیزی.