خط داستانی
هیکاری خبر رسیدن پدرش به فوت را می شنود و تصمیم می گیرد کارگاه رامن پدرش را به عهده بگیرد. برای این کار، هیکاری کارش را در شرکت طراحی ترک می کند و به زادگاهش در کورومه، فوکووکا برمی گردد. حال با درگیری در بازسازی دستور پخت پدر، هیکاری به خاطرات کودکی می اندیشد و باور پدر راجع به اینکه او هرگز از تخیل استفاده نکرده را به خاطر می آورد. هیکاری از حافظه اش برای بازآفرینی دستور پخت پدر استفاده می کند.