خط داستانی
زمانی که دوستپسر تئودورا، لوکا، قرار است از مؤسسهای که هر دو در آن بستری هستند آزاد شود، او با او فرار میکند و سعی میکند او را دوباره آسیبپذیر کند تا تحت کنترل خود نگهدارد. آنها به خانه کودکیاش میروند، جایی که یک ضربه به در آنها را به شب گیجکنندهای از بازیها و دستکاریها میکشاند که ریشه در دروغها، ناامنی و ترس دارد.