خط داستانی
رمان، سربازی که از آسیب روحی رنج میبرد، پس از بازگشت از مأموریتش نمیتواند جایگاه خود را در جامعه پیدا کند. همسرش کلارا او را ترک میکند و پسرشان را نیز با خود میبرد. رمان که از خانوادهاش محروم شده، به کوهستان پناه میبرد. در انزوا، خاطرات جنگ او را فرا میگیرند، تا اینکه روزی با گروهی از چوببرها روبرو میشود که از وضعیتش متأثر میشوند.