سنیها با برادرش حلیت و همسرش مکرم زندگی میکند. وقتی نوزهت، پسر خوشچهره ثروتمندترین خانواده شهر، به مکرم که متاهل است توجه میکند، او در ابتدا از کنایههای جنسی نوزهت disgust میشود. اما خیلی زود مکرم به شهوت خود تسلیم میشود و آنها به یک رابطه عاشقانه میپردازند. وقتی سنیها در نهایت بیاخلاقی خواهرش را به برادرش افشا میکند، سنیها هیچ تصوری از عواقب آن و اینکه سرنوشتش چقدر به طرز بیرحمانهای تغییر خواهد کرد، ندارد.