خط داستانی
در آستانهٔ خودکشی، کارگر کارخانە ماریان با مردی غریب و ساکت در یک کت سفید روبرو میشود. او به او اقامت میدهد، اما به زودی میفهمد که او به شدت توسط رژیم جلب توجه شده است. او اهمیت نمیدهد: دنیا با سیمهای دارای سیم و دیوار باختن از حضور جسم داغ او را خوشحال تر میکند. ماریان هرگز اجازه نمیدهد این خوشبختی از او گرفته شود.