خط داستانی
چندرو (سیواجی گانسان) خواهرش (راجام) را دارد که با یک مرد خوشتیپ به نام راوی (بالاجی) ازدواج کرده است. اما خانواده شوهرش بر روی یک گردنبند الماس اصرار دارند و بدون آن او نمیتواند به همسرش بپیوندد. بنابراین، چندرو یک گردنبند الماس با یک آویز میدزدد و سپس خواهرش به همسرش ملحق میشود. او و مادرش (شانتا کوماری) به مادراس نقل مکان میکنند، جایی که او در شرکتی متعلق به یک مرد ثروتمند (رانگا رائو) شغف پیدا میکند. او عاشق دخترش (ساروجا دوی) میشود. یک روز، گردنبند به زمین میافتد و آویز باز میشود و عکسی از یک جوان را نشان میدهد. شوهر و دیگران در خانه میخواهند بدانند آن شخص کیست. او میگوید هرگز او را ندیده است. اما با شک به بدترین حالت، او به خانه والدینش بازگردانده میشود.