خط داستانی
آرزوی سالوه این است که پس از سال ها تلاش برای بزرگ کردن فرزندانش به تنهایی، آن ها در آرامش زندگی کنند. اکنون در مراسم عروسی دخترش سالی، با دیدن قدردانی فرزندانش احساس می کند که به این آرزو رسیده است. اما آنچه نمی داند این است که با رسیدن به خانه، یک شگفتی بزرگ در انتظارشان است: مردی بیهفته بر دروازه خانه آنها افتاده است. سالوه این مرد را به خوبی می شناسد. او هرگز نمی تواند او را فراموش کند - این مرد، کسی است که سال ها پیش او را برای زن دیگری ترک کرد - شوهرش بنی.