جیسون کول نمونه بارز یک انسان رنسانسی است. او یک شغل موفق، همسری زیبا، خانهای دلپذیر دارد و به عنوان یک مأمور FBI به صداقت و سختکوشی خود افتخار میکند. به نظر میرسد که او همه چیز را دارد. تا اینکه گذشتهاش سر بر میآورد و او را به وضعیتی میکشاند که حتی با تمام آموزشها و تخصصهایش نیز نمیتوانست برای آن آماده باشد.