ساحبر کاتلت
Saheber Cutlet
شِف رونوجوی رای چودهوری میخواهد خانه اجدادی خود در چاندانگار در بنگال غربی را بفروشد، به پاریس برود و کافه خود را باز کند، اما در عوض یک خانواده پناهجو را مییابد که آنجا ساکن شدهاند! وقتی آنها سر جابجایی مقاومت میکنند، رونوجوی باید راهی برای خلاص شدن از شر آنها پیدا کند. آیا او دوستدختر همیشه حامی خود، وانیا را در کلکته رها خواهد کرد؟ سرنوشت راه خود را میرود.