خط داستانی
ریموند - دیوا، ملکه، معما، الهامبخش، بازمانده، بیوه، زن و مادر. یائل آبهسیس، مسلح به دوربین، از مادرش پیروی کرد و پا به دنیایی گذاشت که همیشه در آن غریبه بود. «میدانی دخترم، مراکش نوعی درمان است»، ریموند میگوید و برای اولین بار، آنها با هم سفری را آغاز میکنند: از کودکی در ملاح کازابلانکا تا تپههای شنی اشدود و بازگشت به مراکش، جایی که مادر به ریموند البیداویه افسانهای - خوانندهای مشهور جهانی مراکشی - تبدیل شد. در طول سفر، یائل زنی را کشف میکند که با خودآگاهی تیزبین، ضعفهایش و پیچیدگیهای انتخابهایش را بیان میکند، حتی زمانی که مادر و دختر در موقعیت یکدیگر قرار میگیرند و با احساس گناه، تحسین، درد و فراتر از همه اینها - عشق بیکران و موسیقی در هم تنیده میشوند.