نیک بون، مزدور، در تلاش است تا برای زندگیاش به عنوان یک مجری برای یک سندیکای بیرحم جبران کند. در حال فرار از گذشتهاش، بون به یک منطقه دورافتاده در شمال غرب اقیانوس آرام نقل مکان میکند، جایی که با یک بیوه در حال مبارزه و پسرش آشنا میشود. وقتی متوجه میشود که این دو نفر در ترس از یک پادشاه جنایی زندگی میکنند، بون متوجه میشود تنها راه محافظت از آنها این است که کاری را که بهترین است انجام دهد: کشتن.