نستانگلیا فیلیپُونا در طول یک شبانهروز خود را در میان محبتهای چهار مرد مییابد. یکی از آنان پدرخواندهاش، بورژوا به نام توتسکی است. دیگری گانیا، فرصتطلبی که توتسکی به او وعدهٔ ۷۵٬۰۰۰ روبل داده تا با نستانگلیا ازدواج کند. روگوزهین برای به دست آوردن دست او ۱۰۰٬۰۰۰ روبل پیشنهاد میدهد. و «نادان» شاهزاده مییشکین عاشق نستانگلیا است و قسم میخورد که او را «نجات» دهد.