در صبحی زمستانی، مادری به بیدار کردن پسرش هاینریک میرود؛ تخت او خالی است. او آپارتمان را ترک میکند تا او را بیابد. درِ همسایه با ستاره داوود نقاشی شده بر آن، باز است، اثاثیه در به هم ریختگی است و خانواده رفته است. او از رهگذران میپرسد، به پلیس میرود و سپس به سمت ایستگاه ریل میرود. فلاشبکها نشان میدهد که هاینریک و پسر همسایه در شش سالگی بهترین دوستان بودهاند. پراگراف از تبعید پدرهای پُرِده از سوی گشتزنی نزدیک است؛ مادر هاینریک به پسرش میگوید که آنها به سوی سرزمین اسباب بازی می روند. هاینریک قصد همراهی با آنها را دارد، کیسهای بسته است و منتظر رفتن میماند. مادرش میفهمد که به آنها پیوسته است و عزمش را برای نجات او افزایش میدهد. آیا به موقع میرسد تا هاینریک را نجات دهد؟
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.