بین لبها و لیوان
Between Lips and Glass
یک خط بیپایان از مردم به طور مداوم و اجتنابناپذیر به سوی قبر خود سفر میکند: تشییع جنازه بشریت. ما یکدیگر را دفن میکنیم اما با این حال زندگی میکنیم. وقتی یک نفر خوشحال است، دیگری میمیرد. به محض اینکه لیوانی را به لبهای خود میزنیم... سرنوشت فرا رسیده است.