خط داستانی
H یک کارگر مهاجر از اندونزی است که دوست دارد پرسه بزند و بیش از یک سال است که فرار کرده است. او یک کلبه موقت در زمین کشاورزی کارفرمای سابقش ساخت. او دوستش R را که از کارخانه پردازش فلز فرار کرده بود و تقریباً هنگام کار در یک مزرعه چای دستگیر شده بود، در پناهگاه خود جا داد. به همین دلیل R به ندرت از کلبه خارج میشود. امشب، H یک تماس تلفنی از دوستش T دریافت میکند. او گفت که از کارخانه فرآوری میوه فرار کرده و به همراه دوستش B که او نیز از کارخانه قطعات خودرو فرار کرده بود، خواهد آمد. دیروقت، سرایدار فراری E و D که از کارخانه پیچ فرار کرده بودند، در کلبه ظاهر میشوند. در همان شب، کلبه H به مکان شناختهشدهای تبدیل میشود.