خط داستانی
در حالی که روزی را در خانه پدربزرگش می گذراند ژردن نگاهش به تکه ای از پارچه سبز گره خورده بین درهای کمد می افتد وقتی کمد را باز می کند به لباسی سبز زیبا خیره می شود او لباس را می پوشد و این ظاهر تازه به او قدرت می دهد اما پدربزرگش وارد می شود و با این شادی او را متوقف می کند او به او می آموزد که لباس ها فقط برای دختران هستند و می رود تا از وی جدا کند اما در میان کشمکش پارچه پاره می شود.