خط داستانی
گاسپار شبها اودیسه میخواند هنگامی که پولو که ادعا میکند دُخترعموی اوست با کولهای از رزومهها میآید زندگی گاسپار وارونه میشود چند بلوک دورتر، باب فریاد میزند و جویای دوستش است پیر-هنری به او نگاه میافتد و گمان میکند دوست پیدا کرده است فِرد در خیابانها با پای عجیبی گشتهاند بالاخره به خانه جوسیان میرسند جایی که میفهمند قرار است از آنجا اخراج شوند هر کس جهان خود است با طنز تلخ社会 و با مهربانی عمیقی به مسئله قشر حاشیهای میپردازد.