خط داستانی
دو پسر قربانی که در یک کلیسای کوچک در وسط جنگل زندگی میکنند. آنها تحت سرپرستی پدر روبرتو، یک کشیش سالخورده که مربی آنها بود، بزرگ شدند. اکنون، در پایان زندگیاش، آنها باید از او محافظت کرده و از او مراقبت کنند. اوستاکیو وانمود میکند که در کلیسا فرمانده است و هریبرتو فقط به ماریا، یک زن جوان زیبا که به سختی به او توجه میکند، فکر میکند. این جوانان با نخستین بحران وجودی خود روبرو میشوند که آنها را به راهاندازی یک طرح پرخطر، یک طرح آسمانی، سوق میدهد.